تبليغاتX
بهار من
بهار من
عشق من بمون
اشک شوق
سلام دوستای گلم

از خونه بلند شدم اومدم کافی نت که مثلا آپ کنم

حالا اومدم اینجا میبینم که  ترانه ای که قرار بود

بنویسم رو با خودم نیاوردم!

دارم به ذهنم فشار میارم تا همینجا یه ترانه بگم

درست مثل چهارشنبه سوریه ۳سال قبل

که پشت رایانه ترانه ی جاده ی انتتظار رو گفتم...

اون روز که تو همین ساعات بود ترانمو اینجوری شروع کردم:

شدم خستـه از جاده ی انتــظار

چقد طی کنم من رسم تا بــهار

بــهارم کجایی که من خسته ام

به دیـــدار چشم تو دلبــسته ام

بــــهارم کجایی کــه پایـــیـزی ام

تو از شادی دم میزنی من ز غم...

 

یادش بخیر

چه روزی بود

حالا اینجوری شروع میکنم:

 

گونه هام خیسه ولی این اشک اشک غصه نیست

تــوی ایــن حال و هـوا بــدجوری حالـم دیـدنیـســت

بـــا تـــمـومـه مـهربــونی دســت اون تـو دسـتـــمــه

ازخداچیـــزی نـمی خوام یــک نـگاهـــش بـســـمـــه

 

همینقد کافیه

مغز پوکم دیگه مثل قدیما کار نمیکنه

 

یا حق

|+| نوشته شده توسط نامردتر ازعشق در جمعه بیستم آذر 1388 ساعت 17:35 |

سلامی دوباره
سلام به شما دوستای گلم

من دوباره اومدم

دلم واستون یه ذره شده

|+| نوشته شده توسط نامردتر ازعشق در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 ساعت 9:49 |

Google